پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲۳

دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی

به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی

بیا ای ساقی لب گز تو خامان را بدان می‌پز

زهی بستان و باغ و رز کز آن انگور افشردی

نشان بدهم که کس ندهد نشان این است ای خوش قد

که آن شب بردیم بیخود بدان مه روم بسپردی

تو عقلا یاد می‌داری که شاه عقلم از یاری

چو داد آن باده ناری به اول دم فرومردی

دو طشت آورد آن دلبر یکی ز آتش یکی پرزر

چو زر گیری بود آذر ور آتش برزنی بردی

ببین ساقی سرکش را بکش آن آتش خوش را

چه دانی قدر آتش را که آن جا کودک خردی

ز آتش شاد برخیزی ز شمس الدین تبریزی

ور اندر زر تو بگریزی مثال زر بیفسردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲۵اگر گل‌های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲۶نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲۷بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲۸مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳۰دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳۱چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳۲که افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.