پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲۹

ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری

به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری

گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را

تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری

تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی

مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری

اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم

مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری

مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان

مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری

مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری

چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری

مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت

به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری

جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی

معاذالله که آزار یکی موری روا داری

تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست

سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳۱چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳۲که افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳۳برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳۴مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳۵هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳۶مثال باز رنجورم زمین بر، من ز بیماری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳۷مگردانید با دلبر به حق صحبت و یاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳۸حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.