پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲۲

دل پردرد من امشب بنوشیده‌ست یک دردی

از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی

چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را

که امشب می‌نماید عشق بر عشاق پامردی

زنان در تعزیت شب‌ها نمی‌خسبند از نوحه

تو مرد عاشقی آخر زبون خواب چون گردی

دلا می‌گرد چون بیدق به گرد خانه آن شه

بترس از مات و از قایم چو نطع عشق گستردی

مرا هم خواب می‌باید ولیکن خواب می‌ناید

که بیرون شد مزاج من هم از گرمی هم از سردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲۴اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲۵اگر گل‌های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲۶نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲۷بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲۸مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳۰دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳۱چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.