پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵۲

ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی

گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی

در عشق تو چون دم زدم صد فتنه شد اندر عدم

ای مطرب شیرین قدم می‌زن نوا تا صبحدم

گفتم که شد هنگام می ما غرقه اندر وام می

نی نی رها کن نام می مستان نگر بی‌جام می

تو همچو آتش سرکشی من همچون خاکم مفرشی

در من زدی تو آتشی خوشی خوشی خوشی خوشی

ای نیست بر هستی بزن بر عیش سرمستی بزن

دل بر دل مستی بزن دستی بزن دستی بزن

گفتم مها در ما نگر در چشم چون دریا نگر

آن جا مرو این جا نگر گفتا که خه سودا نگر

ای بلبل از گلشن بگو زان سرو و زان سوسن بگو

زان شاخ آبستن بگو پنهان مکن روشن بگو

آخر همه صورت مبین بنگر به جان نازنین

کز تابش روح الامین چون چرخ شد روی زمین

هر نقش چون اسپر بود در دست صورتگر بود

صورت یکی چادر بود در پرده آزر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵۴عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵۵برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵۶هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوه‌روی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵۸سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه‌گر‌ی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵۹عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶۰تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶۱چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.