پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵۹

عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی

از جهت خسته‌دلان جان و نگهبان منی

همچو علی در صف خود‌، سر نَبَری از کف خود

بولهب وسوسه را تا نکنی راهزنی

راه‌زنان را بزنی تا که حقت نام نهد

غازی من حاجی من گرچه به تن در وطنی

ساقی جام ازلی مایهٔ قند و عسلی

بارگه جان و دلی گنج‌گه بوالحسنی

جنبش پَرّ مَلَکی مطلع بام فلکی

جمع صفا را نمکی شمع خدا را لگنی

باده دهی مست کنی جمله حریفان مرا

عربده‌شان یاد دهی با من‌شان درفکنی

از یک سوراخ تو را مار دوباره نگزد

گر نری و پاکدلی مؤمنی و مؤتمنی

خامش باش ای دل من نام مرا هیچ مگو

نام کسی گو که از او چون گل تر خوش‌دهنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۱چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶۲طوطی و طوطی بچه‌ای قند به صد ناز خوری
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶۳آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶۴هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶۵آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶۷کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶۸نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.