پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۴

ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو

از جغد چه اندیشی چون جان همایی تو

بخرام چنین نازان در حلقه جانبازان

ای رفته برون از جا آخر به کجایی تو

داده‌ست ز کان تو لعل تو نشانی‌ها

آن گوهر جانی را آخر ننمایی تو

بس خوب و لطیفی تو بس چست و ظریفی تو

بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو

ای از فر و زیبایی وز خوبی و رعنایی

جان حلقه به گوش تو در حلقه نیایی تو

ای بنده قمر پیشت جان بسته کمر پیشت

از بهر گشاد ما در بند قبایی تو

از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم

وین جام شود تابان ای جان چو برآیی تو

هر روز برآیی تو با زیب و فر آیی تو

در مجلس سرمستان باشور و شر آیی تو

شمس الحق تبریزی ای مایه بینایی

نادیده مکن ما را چون دیده مایی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۶آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷خزان عاشقان را نوبهار او
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۸تو کمترخواره‌ای هشیار می‌رو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷۹تو جام عشق را بستان و می‌رو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸۰از این پستی به سوی آسمان شو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دل و جان را طربگاه و مقام او
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۲به پیشت نام جان گویم زهی رو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۳به پیشت نام جان گویم زهی رو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.