پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸۳

به پیشت نام جان گویم زهی رو

حدیث گلستان گویم زهی رو

تو این جا حاضر و شرمم نباشد

که از حسن بتان گویم زهی رو

چو شاه بی‌نشان عالم بیاراست

من از شکل و نشان گویم زهی رو

چو نور لامکان آفاق بگرفت

من از جا و مکان گویم زهی رو

به پیش این دکان که کان شادی است

من از سود و زیان گویم زهی رو

به پیش این چنین دانای اسرار

کژی در دل نهان گویم زهی رو

چو استاره و جهان شد محو خورشید

فسانه این جهان گویم زهی رو

اوان قاب قوسین است و ادنی

حدیث خرکمان گویم زهی رو

از آن جان که روان شد سوی جانان

بر هر بی‌روان گویم زهی رو

حدیثی را که جان هم نیست محرم

من از راه دهان گویم زهی رو

چو شاهنشاه صد جان و جهانی

من از جان و جهان گویم زهی رو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸۵چو بگشادم نظر از شیوه تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸۶خداوندا چو تو صاحب قران کو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸۷گران جانی مکن ای یار برگو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸۸در این رقص و در این های و در این هو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸۹بازم صنما چه می‌فریبی تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹۰دیدی که چه کرد آن پری رو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹۱ای رونق نوبهار برگو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹۲ای عارف خوش کلام برگو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.