پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۳

چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو

هین نوبت دل می‌زن باری من و باری تو

در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم

اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو

چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری

زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو

در عالم خارستان بسیار سفر کردم

اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو

سرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خود

آن رفت که می‌بودیم زاری من و زاری تو

من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر

بی‌کار نمی‌شاید کاری من و کاری تو

هر کس که مرا جوید در کوی تو باید جست

گر لیلی و مجنون است باری من و باری تو

دزدی که رهی می‌زد هنگام سیاست شد

اکنون بزنیم او را داری من و داری تو

خاموش که خاموشی فخری من و فخری تو

در گفتن و بی‌صبری عاری من و عاری تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۵در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۶آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷خزان عاشقان را نوبهار او
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷۸تو کمترخواره‌ای هشیار می‌رو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷۹تو جام عشق را بستان و می‌رو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸۰از این پستی به سوی آسمان شو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دل و جان را طربگاه و مقام او
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۲به پیشت نام جان گویم زهی رو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.