پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۲

هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او

دل گفت که کی آمد، جان گفت مه مه‌رو

او آمد در خانه‌، ما جمله چو دیوانه

اندر طلب آن مه‌، رفته به میان کو

او نعره‌زنان گشته‌، از خانه که این جایم

ما غافل از این نعره‌، هم نعره‌زنان هر سو

آن بلبل مست ما‌، بر گلشن ما نالان

چون فاخته ما پران‌، فریادکنان کوکو

در نیم‌شبی جسته‌، جمعی که چه دزد آمد

و آن دزد همی‌گوید دزد آمد و آن دزد او

آمیخته شد بانگش با بانگ همه زان‌سان

پیدا نشود بانگش در غلغله‌شان یک مو

و هو معکم یعنی با توست در این جستن

آنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جو

نزدیک‌تر است از تو با تو چه روی بیرون

چون برف گدازان شو خود را تو ز خود می‌شو

از عشق زبان روید جان را مثَل سوسن

می‌دار زبان خامش از سوسن گیر این خو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۴ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۵در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۶آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷خزان عاشقان را نوبهار او
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷۸تو کمترخواره‌ای هشیار می‌رو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷۹تو جام عشق را بستان و می‌رو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۰از این پستی به سوی آسمان شو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دل و جان را طربگاه و مقام او
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.