پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳۳

جانا نخست ما را مرد مدام گردان

وآنگه مدام درده ما را مدام گردان

از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان

هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان

دارالسلام ما را دارالملام کردی

دارالملام ما را دارالسلام گردان

این راه بی‌نهایت گر دور و گر دراز است

از فضل بی‌نهایت بر ما دو گام گردان

ما را اسیر کردی اماره را امیری

ما را امیر گردان او را غلام گردان

انعام عام خود را کردی نصیب خاصان

انعام خاص خود را امروز عام گردان

هر ذره را ز فضلت خورشیدییی دگر ده

خورشید فضل خود را بر جمله رام گردان

در کام ما دعا را چون شهد و شیر خوش کن

و آن را که گوید آمین هم دوستکام گردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳۵آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۳۶امروز سرکشان را عشقت ز جلوه کردن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳۷چون جان تو می‌ستانی چون شکر است مردن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳۸از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۳۹رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴۰روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴۱پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴۲ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.