پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹

رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن

تَرکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن

ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن

ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده

بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن

خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا

بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»

بر شاهِ خوب‌رویان، واجب وفا نباشد

ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی‌ست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم

با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن

گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد

از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴۱پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴۲ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۴۳دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴۴جانا بیار باده و بختم بلند کن
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴۵تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴۶مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴۷می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴۸آن کیست ای خدای؟ که از این دام ِ خامُشان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.