پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴۵

تو آب روشنی تو در این آب گل مکن

دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن

پاکان به گرد در به تماشا نشسته‌اند

دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن

دل نعره می‌زند که بکش خویش را ز عشق

ور جمله جان نگردی دل را بحل مکن

مس را که زر کنند یکی علم دیگر است

زین‌ها که می‌کنی نشود زر بهل مکن

دوری بگشت این تن کز دل بگشته‌ای

سی سال دور باشد سی را چهل مکن

چیزی که زیر هاون افلاک سوده شد

این سرمه نیست دیده از آن مکتحل مکن

هنگامه‌هاست در ره هر جا مه‌ای است رو

بی‌گاه گشت روز تو خود مشتغل مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴۷می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴۸آن کیست ای خدای؟ که از این دام ِ خامُشان
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۴۹ای دم به دم مصور جان از درون تن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۵۰جانا بیار باده و بختم تمام کن
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵۱می‌بینمت که عزم جفا می‌کنی مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵۲ای آنک از میانه کران می‌کنی مکن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵۳با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵۴بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.