پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵۱

می‌بینمت که عزم جفا می‌کنی مکن

عزم عتاب و فرقت ما می‌کنی مکن

در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین

در خونم ای دو دیده چرا می‌کنی مکن

بخت مرا چو کلک نگون می‌کنی مکن

پشت مرا چو دال دوتا می‌کنی مکن

ای تو تمام لطف خدا و عطای او

خود را نکال و قهر خدا می‌کنی مکن

پیوند کرده‌ای کرم و لطف با دلم

پیوند کرده را چه جدا می‌کنی مکن

آن بیذقی که شاه شده‌ست از رخ خوشت

بازش به مات غم چه گدا می‌کنی مکن

آن بنده‌ای که بدر شد از پرتو رخت

چون ماه نو ز غصه دوتا می‌کنی مکن

گر گبر و مؤمن است چو کشته هوای توست

بر گبر کشته تو چه غزا می‌کنی مکن

بی‌هوش شو چو موسی و همچون عصا خموش

مانند طور تو چه صدا می‌کنی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۵۳با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۵۴بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵۵مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۵۶خواجه غلط کرده‌ای در روشِ یار من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵۷یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵۸با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵۹گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶۰یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.