پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من

نقل سازد جهت این جگر خسته من

دست خود بر سر من مالد از روی کرم

که تو چونی هله ای بی‌دل و پابسته من

سر گران گشته از آن باده بی‌ساغر من

زعفران کشته بدین لاله بررسته من

زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم

ای گسسته رگت از زخمه آهسته من

چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات

چون دلم برنجهد زان بت برجسته من

هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو

یک زمانی سخن پخته به نبشته من

چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن

ای به شب‌ها و سحرها به دعا جسته من

چند صف‌ها بشکستی و بدیدی همه را

هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من

لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است

هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من

لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی

که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹۵اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹۶چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹۷هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹۸به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۹۹مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰۱دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰۲تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.