پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چه خیالات دگر مست درآید به میان

گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند

وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند

همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان

سخنم مست شود از صفتی و صد بار

از زبانم به دلم آید و از دل به زبان

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

همه بر همدگر از بس که بمالند دهن

آن خیالات به هم درشکند او ز فغان

همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است

همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم

تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹۸به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹۹مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰۱دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰۲تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰۳همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰۴شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰۵چه نشستی دور چون بیگانگان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.