پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۰۱

دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من

که دمم بی‌دم تو چون اجل آمد بر من

دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد

سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من

خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل

بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من

زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام

در خرابی است عمارت شدن مخبر من

شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند

زود انگشت برآرد خرد کافر من

پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع

از همه تشنه‌ترم من بده آن ساغر من

بنده امر توام خاصه در آن امر که تو

گویی‌ام خیز نظر کن به سوی منظر من

هین برافروز دلم را تو به نار موسی

تا که افروخته ماند ابدا اخگر من

من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش

که ز جوی تو بود رونق شعر تر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۰۳همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۰۴شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰۵چه نشستی دور چون بیگانگان
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰۶هر کجا که پا نهی ای جان من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰۷شاه ما باری برای کاهلان
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰۸می بده ای ساقی آخرزمان
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰۹نک بهاران شد صلا ای لولیان
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۱۰بشنو از دل نکته‌های بی‌سخن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.