پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۵

اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان

اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان

همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان

همچو خورشید به هر خانه فتد لشکرشان

نظر اولشان زنده کند عالم را

در نظر هیچ نگنجد نظر دیگرشان

ای بسا شب که من از آتششان همچو سپند

بوده‌ام نعره زنان رقص کنان بر درشان

گر تو بو می نبری بوی کن اجزای مرا

بو گرفته‌ست دل و جان من از عنبرشان

ور تو بس خشک دماغی به تو بو می نرسد

سر بنه تا برسد بر تو دماغ ترشان

خود چه باشد تر و خشک حیوانی و نبات

مه نبات و حیوان و مه زمین مادرشان

همه عالم به یکی قطره دریا غرقند

چه قدر خورد تواند مگس از شکرشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹۷هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹۸به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹۹مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰۱دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰۲تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰۳همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰۴شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.