پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۰

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من

همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من

ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو

دل شده‌ است سر به سر آب و گل گران من

پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم

گرچه که در یگانگی جان تو است جان من

در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم

فضل توام ندا زند کان من است آن من

از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا

تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من

تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم

طره توست چون کمر بسته بر این میان من

عشق برید کیسه‌ام گفتم هی چه می کنی

گفت تو را نه بس بود نعمت بی‌کران من

برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش

گفت مترس کآمدی در حرم امان من

در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی

تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من

بر تو زنم یگانه‌ای مست ابد کنم تو را

تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من

سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من

روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳۲مانده شده‌ست گوش من از پی انتظار آن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳۳آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳۴عید نمای عید را ای تو هلال عید من
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳۵گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳۶باز بهار می کشد زندگی از بهار من
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳۷یا رب من بدانمی‌چیست مراد یار من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳۸چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳۹واقعه‌ای بدیده‌ام لایق لطف و آفرین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.