پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹۵

هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن

مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن

قوت بده قوت ستان ای خواجه بازارگان

صرفه مکن صرفه مکن در سود مطلق گام زن

گر آب رو کمتر شود صد آب رو محکم شود

جان زنده گردد وارهد از ننگ گور و گورکن

امروز سرمست آمدی ناموس را برهم زدی

هین شعله زن ای شمع جان ای فارغ از ننگ لگن

درسوختم این دلق را رد و قبول خلق را

گو سرد شو این بوالعلا گو خشم گیر آن بوالحسن

گر تو مقامرزاده‌ای در صرفه چون افتاده‌ای

صرفه گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن

صد جان فدای یار من او تاج من دستار من

جنت ز من غیرت برد گر درروم در گولخن

آن گولخن گلشن شود خاکسترش سوسن شود

چون خلق یار من شود کان می نگنجد در دهن

فرمان یار خود کنم خاموش باشم تن زنم

من چون رسن بازی کنم اندر هوای آن رسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹۷ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۹۸ای یار من، ای یار من، ای یار بی‌زنهار من
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۹۹در غیب پر، این سو مپر ای طایر چالاک من
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۰۰هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰۱آن شاخ خشک است و سیه‌هان ای صبا بر وی مزن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰۲چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰۳بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰۴با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.