پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۴۸

ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم

می گلرنگ بده تا همه یک رنگ شویم

صورت لطف سقی الله توی در دو جهان

رخ می رنگ نما تا همگان دنگ شویم

باده منسوخ شود چون به صفت باده شویم

بنگ منسوخ شود چون همگی بنگ شویم

هین که اندیشه و غم پهلوی ما خانه گرفت

باده ده تا که از او ما به دو فرسنگ شویم

مطربا بهر خدا زخمه مستانه بزن

تا ز زخمه خوش تو ساخته چون چنگ شویم

مجلس قیصر روم است بده صیقل دل

تا که چون آینه جان همه بی‌رنگ شویم

یک جهان تنگ دل و ما ز فراخی نشاط

یک نفس عاشق آنیم که دلتنگ شویم

دشمن عقل کی دیده‌ست کز آمیزش او

همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شویم

شمس تبریز چو در باغ صفا رو بنمود

زود در گردن عشقش همه آونگ شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵۰خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵۳من از این خانه پرنور به در می نروم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵۴تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۵۵دوش می گفت جانم کای سپهر معظم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵۶هم به‌درد این درد را درمان کنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵۷می رسد بوی جگر از دو لبم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.