پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۴

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم

گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی

گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم

هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند

من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده

کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش

وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۶توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵۷من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵۸یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵۹تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۰بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۱پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.