پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۳

در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم

آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم

در آب تو را بینم در آب زنم دستی

هم تیره شود آبم هم تیره شود کارم

ای دوست میان ما ای دوست نمی‌گنجد

ای یار اگر گویم ای یار نمی‌یارم

زان راه که آه آمد تا باز رود آن ره

من راه دهان بستم من ناله نمی‌آرم

گر ناله و آه آمد زان پرده ماه آمد

نظاره مه خوشتر ای ماه ده و چارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵۶توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵۷من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵۸یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵۹تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۰بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۱پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.