پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم

دریاب مرا ساقی والله که چنینستم

ای ساقی مست من بنگر به شکست من

ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم

بشکست مرا دامت بشکستم من جامت

مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم

ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان

گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم

پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین

بنشین که چنین وقتی در خواب همی‌جستم

جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را

مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم

والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم

تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم

خواهم که ز باد می آتش بفروزانی

خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۱گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵۳در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵۴گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵۶توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵۷من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵۸یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.