پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم

زهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم

وگر در راه بازار غم عشقت خریدارم

به صد جان‌ها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴۵من دلق گرو کردم عریان خراباتم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴۶گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴۷رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴۸در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴۹زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵۰بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵۱گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.