پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹۱

تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!

وقت‌ست جان پاک را تا میر میدانی کنم

بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی

اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم

نیزه به دستم داد شه تا نیزه‌بازی‌ها کنم

تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!

آن پادشاه لم یزل داده‌ست ملک بی‌خلل

باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم

چون این بنا برکنده شد آن گریه‌هامان خنده شد

چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم

ای دل، مرا در نیم‌شب دادی ز دانایی خبر

اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می‌دانی کنم

در چاه تخمی کاشتن بی‌عقل را باشد روا

این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم

دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبر

بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم

در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟!

در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!

تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنم

اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹۳مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹۴دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹۵مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹۶باز در اسرار روم جانب آن یار روم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹۷زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹۸جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۹هر نفسی تازه‌ترم کز سر روزن بپرم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰۰تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.