پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم

هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم

زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران

هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم

مانند برف آمد دلم، هر لحظه می‌کاهد دلم

آن جا همی‌خواهد دلم زیرا که من آن جاییم

هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بی‌خویشتر

خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم

آن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شوم

غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»

تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم

تا زیر دندان بلا چون برف و یخ می‌خاییم

چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه

من تا گره دارم یقین می‌کوبی و می‌ساییم

برف آب را بگذار هین، فقّاع‌های خاص بین

می‌جوشد و بر می‌جهد که تیزم و غوغاییم

هر لحظه بخروشان‌ترم، برجسته و جوشان‌ترم

چون عقل بی‌پر می‌پرم، زیرا چو جان بالاییم

بسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدر

که چون نیم بی‌پا و سر، در پنجهٔ آن ناییم

گر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمن

تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم

ای بی‌نوایان را نوا، جان ملولان را دوا

پران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم

من بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از این

من طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹۱تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹۲یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹۳مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹۴دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۵مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۶باز در اسرار روم جانب آن یار روم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.