پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۶

آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم

تا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم

همچون غریبان چمن بی‌پا روان گشته به فن

هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم

جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان

ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم

ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی

چون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم

ای سرو، بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی

سرور چه سیر آموختت؟ تا ما در آن سیران کنیم

ای غنچه، گلگون آمدی، وز خویش بیرون آمدی

با ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود خیزان کنیم

آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟

وین خانه را در از کجا؟ تا خدمت دربان کنیم

ای بلبل آمد داد تو، من بندهٔ فریاد تو

تو شاد گل، ما شاد تو، کی شکر این احسان کنیم؟!

ای سبزپوشان چون خضر، ای غیب‌ها گویان به سر

تا حلقهٔ گوش از شما، پُر دُرّ و پُرمرجان کنیم

بشنو ز گلشن رازها، بی‌حرف و بی‌آوازها

برساخت بلبل سازها، گر فهم آن دستان کنیم

آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکر

می‌آورد الحان‌تر، جان مست آن الحان کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹۱تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹۲یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹۳مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۴دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۵مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.