پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۵

بس جهد می‌کردم که من آیینهٔ نیکی شوم

تو حکم می‌کردی که من خمخانهٔ سیکی شوم

خمخانهٔ خاصان شدم، دریای غوّاصان شدم

خورشید بی‌نقصان شدم تا طبّ تشکیکی شوم

نقش ملایک ساختی، بر آب و گل افراختی

دورم بدان انداختی کاکسیر نزدیکی شوم

هاروتیی افروختی، پس جادویش آموختی

زآنم چنین می‌سوختی تا شمع تاریکی شوم

ترکی همه ترکی کند، تاجیک تاجیکی کند

من ساعتی ترکی شوم، یک لحظه تاجیکی شوم

گه تاج سلطانان شوم، گه مکر شیطانان شوم

گه عقل چالاکی شوم، گه طفل چالیکی شوم

خون روی را ریختم، با یوسفی آمیختم

در روی او سرخی شوم، در موش باریکی شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۷هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹۱تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹۲یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۳مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۴دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.