پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۱

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان منست و آن من

تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من

روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر

در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را

روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان

تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند

این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان

خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۳تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۴عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸۵بس جهد می‌کردم که من آیینهٔ نیکی شوم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸۶آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸۷هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.