پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۰

نیست در آخرزمان فریادرس

جز صلاح الدین صلاح الدین و بس

گر ز سر سر او دانسته‌ای

دم فروکش تا نداند هیچ کس

سینه عاشق یکی آبیست خوش

جان‌ها بر آب او خاشاک و خس

چون ببینی روی او را دم مزن

کاندر آیینه زیان باشد نفس

از دل عاشق برآید آفتاب

نور گیرد عالمی از پیش و پس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۲دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱۴بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ای مستِ ماهِ رویِ تو استاره و گردون، خوش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۶گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱۷الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ای شب خوش رو که توی مهتر و سالار حبش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.