پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱

چون خانه روی ز خانه ما

با آتش و با زبانه ما

با رستم زال تا نگویی

از رخش و ز تازیانه ما

زیرا جز صادقان ندانند

مکر و دغل و بهانه ما

اندر دل هیچ کس نگنجیم

چون در سر اوست شانه ما

هر جا پر تیر او ببینی

آن جاست یقین نشانه ما

از عشق بگو که عشق دامست

زنهار مگو ز دانه ما

با خاطر خویش تا نگویی

ای محرم دل فسانه ما

گر تو به چنینه‌ای بگویی

والله که توی چنانه ما

اندر تبریز بد فلانی

اقبال دل فلانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳دیدم شه خوب خوش لقا را
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴ساقی تو شراب لامکان را
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵گفتی که گزیده‌ای تو بر ما
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶گستاخ مکن تو ناکسان را
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷کو مطرب عشق چست دانا
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸ما را سفری فتاد بی‌ما
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹مشکن دل مرد مشتری را
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰بیدار کنید مستیان را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.