پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

گستاخ مکن تو ناکسان را

در چشم میار این خسان را

درزی دزدی چو یافت فرصت

کم آرد جامه رسان را

ایشان را دار حلقه بر در

هم نیز نیند لایق آن را

پیشت به فسوس و سخره آیند

از طمع مپوش این عیان را

ایشان چو ز خویش پرغمانند

چون دور کنند ز تو غمان را ؟

جز خلوت عشق نیست درمان

رنج باریک اندهان را

یا دیدن دوست یا هوایش

دیگر چه کند کسی جهان را

تا دیدن دوست در خیالش

می‌دار تو در سجود جان را

پیشش چو چراغپایه می‌ایست

چون فرصت‌هاست مر مهان را

وامانده از این زمانه باشی

کی بینی اصل این زمان را

چون گشت گذار از مکان چشم

زو بیند جان آن مکان را

جان خوردی تن چو قازغانی

بر آتش نه تو قازغان را

تا جوش ببینی ز اندرونت

زان پس نخری تو داستان را

نظاره نقد حال خویشی

نظاره درونست راستان را

این حال بدایت طریقست

با گم شدگان دهم نشان را

چون صد منزل از این گذشتند

این چون گویم مر آن کسان را

مقصود از این بگو و رستی

یعنی که چراغ آسمان را

مخدومم شمس حق و دین را

کاو هست پناه انس و جان را

تبریز از او چو آسمان شد

دل گم مکناد نردبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸ما را سفری فتاد بی‌ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹مشکن دل مرد مشتری را
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰بیدار کنید مستیان را
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲در میان پرده خون عشق را گلزارها
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵ساقیا گردان کن آخر آن شرابِ صاف را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.