پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹۹

ای نهاده بر سر زانو تو سر

وز درون جان جمله باخبر

پیش چشمت سرکش روپوش نیست

آفرین‌ها بر صفای آن بصر

بحر خونست ای صنم آن چشم نیست

الحذر ای دل ز زخم آن نظر

در مژه او گرچه دل را مژده‌هاست

الحذر ای عاشقان از وی حذر

او به زیر کاه آب خفته‌ست

پا منه گستاخ ور نی رفت سر

خفته شکلی اصل هر بیدادیی

تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر

پاره خواهم کرد من جامه ز تو

ای برادر پاره‌ای زین گرمتر

سرکه آشامی و گویی شهد کو

دست تو در زهر و گویی کو شکر

روح را عمریست صابون می‌زنی

یا تو را خود جان نبودست ای مگر

تا به کی صیقل زنی آیینه را

شرم بادت آخر از آیینه گر

سوی بحر شمس تبریزی گریز

تا برآرد ز آینه جانت گهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۱نرم نرمک سوی رخسارش نگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰۲عشق را با گفت و با ایما چه کار
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰۳رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰۴باز شد در عاشقی بابی دگر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ای خیالت در دل من هر سحور
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰۶راز را اندر میان نه وامگیر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰۷در چمن آیید و بربندید دید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ساقیا باده چون نار بیار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.