پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر ششم

بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را

گفت قاضی گر نبودی امر مر

ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در

ور نبودی نفس و شیطان و هوا

ور نبودی زخم و چالیش و وغا

پس به چه نام و لقب خواندی ملک

بندگان خویش را ای منهتک

چون بگفتی ای صبور و ای حلیم

چون بگفتی ای شجاع و ای حکیم

صابرین و صادقین و منفقین

چون بدی بی ره‌زن و دیو لعین

رستم و حمزه و مخنث یک بدی

علم و حکمت باطل و مندک بدی

علم و حکمت بهر راه و بی‌رهیست

چون همه ره باشد آن حکمت تهیست

بهر این دکان طبع شوره‌آب

هر دو عالم را روا داری خراب

من همی‌دانم که تو پاکی نه خام

وین سؤالت هست از بهر عوام

جور دوران و هر آن رنجی که هست

سهل‌تر از بعد حق و غفلتست

زآنک اینها بگذرند آن نگذرد

دولت آن دارد که جان آگه برد

ادامه‌ی دفتر ششم

  1. بخش ۶۳ - مثلعارفی پرسید از آن پیر کشیش
  2. بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسبآن یکی بیچارهٔ مفلس ز درد
  3. بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجستدید در خواب او شبی و خواب کو
  4. بخش ۶۶ - تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنجاندر آن رقعه نبشته بود این
  5. بخش ۶۷ - فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاهپس خبر کردند سلطان را ازین
  6. بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آنچونک تعویق آمد اندر عرض و طول
  7. بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیمچونک رقعهٔ گنج پر آشوب را
  8. بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سرهرفت درویشی ز شهر طالقان
همه‌ی دفتر ششم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.