پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

مقطعات

شمارهٔ ۱۳۰ - فرامش گشت رسم شادمانی

بر آن افراخته کوهم که گویی

مرا فرمود گردون دیده بانی

شدی بی غم ز ظل و خط مقیاس

اگر جایی چنین دیدی بیانی

همانا باز نشناسی چو بینی

مرا روزی ز زاری و نوانی

کمانی گشته قد من ز سروی

زریری گشته چهر ارغوانی

زده را هم قضا و اوفتاده

زیان مالی و جاهی و نانی

ز بیم لشگر پیری به زندان

منقص گشته بر من زندگانی

اگر پیری بماندی جاودانه

چه انده بودی از هجر جوانی

کم آید حاصل رنجم تو گویی

ثوالث ضرب کردم در ثوانی

چرا بیکار خوانم خویشتن را

که دارم بر بلاها قهرمانی

گرم فانی نگشتی گوهر اشک

یکی گنجی شدستی شایگانی

مرا اینجا ز بس انده که خوردم

فرامش گشت رسم شادمانی

غم آمد سود من بر مایه عمر

که کردست این چنین بازارگانی

گرم شد این جهانی عمرضایع

نشد ضایع ثواب آن جهانی

تو ای از هر بدی چون جان منزه

بکن نیکی به هر کس تا توانی

نهاد نیک و بد دانی که دانم

نهاد بیش و کم دانم که دانی

ندارد سود درمان زمینی

کرا دریافت درد آسمانی

مرا زین حادثه بس هول نبود

که در دل بود ازین عالم گمانی

همی دیدم که کیوان روی دادست

به طالع بیش ازین باشد نشانی

درآمد بازگشت و اندر آمد

چه خواهی کرد این بار از زبانی

چرا نالم چرا باشم هراسان

ز محنت چون ز دزدان کاروانی

سزد گر فخر جویم آشکارا

بر آن کو مفخرت جوید نهانی

منم کاندر عجم و اندر عرب کس

نبیند چون من از چیره زبانی

گر افتد مشکلی در نظم و در نثر

ز من خواهد زمانه ترجمانی

بدین هر دو زبان در هر دو میدان

به گردونم رسیده کامرانی

سجود آرد به پیش خاطر من

روان رودکی و ابن هانی

معاذالله مرا چه افتاد زنهار

نباید کاین به طیبت بربخوانی

چنانم کرد محنت کانچه گویم

نمی دانم من از تیره روانی

چنان دارم امید از لطف یزدان

که زایل گردد از من ناتوانی

بیابم همت خویش ار به یکبار

نخواند بخت بر من لن ترانی

برون آیم ز بند و حبس روزی

چو در بحری و چون زرکانی

چو پیش آیم مرا خوشتر نوازی

چو بنشینم مرا بهتر نشانی

تو فرشی گستری تازه ز حرمت

چو بنوشتم بساط سوزیانی

چنین باشد چو دانستی که از من

نباشد جز به آمد شد گرانی

نبودم جز چنین الحمدالله

به حق حرمت سبع المثانی

منش دارم که گر گردد مجسم

تو در بالای او خیره بمانی

من از شادی روی فرخ تو

کنم چو لاله روی زعفرانی

تو اندر دولتی افزون زبوده

به گیتی بیش ازین مانده بمانی

شود قدرت چو گردون از بلندی

برد امرت چو جیحون از روانی

مروت کرده باشی گر بزودی

جواب این به نزد من رسانی

برین خوانم ز یزدان استعانت

فان الله اکرم مستعانی

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۳۲ - آفت مردمی پشیمانی استما به هر مجلسی ز تو زده ایم
  2. شمارهٔ ۱۳۳ - ای خروسای خروس ایچ ندانم چه کسی
  3. شمارهٔ ۱۳۴ - خطاب به روزن زندانای دلارای روزن زندان
  4. شمارهٔ ۱۳۵ - سخن بی تکلفای بد از نیک فرق کرده بسی
  5. شمارهٔ ۱۳۶ - شکر مر او را که نه ای زشت رویعین زمانی تو به تدبیر و رای
  6. شمارهٔ ۱۳۷ - وصف طبیعتگفتم چو فرو شد آفتاب از که
  7. شمارهٔ ۱۳۸ - گوشت قربانعاقبت یار عاشقان آخر
  8. شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح سیف الدوله محمودشها خورشید کیهانی چراغ آل محمودی
همه‌ی مقطعات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.