پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

غزلیات

شمارهٔ ۲

گفتم که چند صبر کنم ای نگار؟ گفت:

تا هست عمر، گفتم: رنجه مدار، گفت:

بی رنجْ عشق نبوَد، گفتم: نیم به رنج،

فرسوده چند باشد ازین ای نگار؟ گفت:

جز انتظار روی ندارد تو را همی

گفتم: شدم هلاک من از انتظار، گفت:

این روزگار با تو بد است، این ازو شناس

گفتم که نیک کِی شودم روزگار؟ گفت:

چون گشت زایل این سَخَطِ شهریار راد

گفتم که کِی شود سَخَطِ شهریار؟ گفت:

چون بخت رام گردد تا تو رسی به کام

گفتم که بخت کِی شودم جفت و یار؟ گفت:

آمرزشی بخواه شود عفوْ جرمِ تو

این گفت در کریمِ نبی کردگار گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴دیده گر در فراق خون بارد
  2. شمارهٔ ۵بدان دو عارض چون شیر و آن دو زلف چو قیر
  3. شمارهٔ ۶در دل چو خیره خیره کند عشق خار خار
  4. شمارهٔ ۷مرا روی تو ای نازنین نگار
  5. شمارهٔ ۸طعنه زنی که یار کنم دیگر
  6. شمارهٔ ۹ای گشته دل من به هوای تو گرفتار
  7. شمارهٔ ۱۰ای سلسله مشک فکنده به قمر بر
  8. شمارهٔ ۱۱آمد آهسته با کرشمه و ناز
همه‌ی غزلیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.