پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۹۰ - خبردادن هنونت رام که سیتا را اندرجیت کشت و بیتاب شدن رام و دلاسا دادن ببیکن

چو آن غم نامه بر عاشق فرو خواند

همی بر آتش او روغن افشاند

ز غم یکبارگی بی دست و پا شد

تو گویی روحش از قالب جدا شد

ز نومیدی بر آوردی دم سرد

دو دیده بر رخانش گونۀ زرد

به رنگ رخ عدیل زعفران بود

که شادی مرگ دشمن هم ازان بود

ز طاقت طاق شد صبرش به یکبار

شکاف دل چو چشمش گشت خونبار

به حسرت از جگر آهی برآورد

که چاک اندر دل خارا درآورد

که نخل عمر ما از پا در افکند

که طوبای مرا از بیخ برکند

ز ده سنگی به جانم دور افلاک

که آب زندگانی ری خت در خاک

سپهرا! با منت زینسان چه کین است

که زهرم داده گویی انگبین است

اگر آتش بباری بر سرم بار

مده آب حیاتم بی لب یار

نکردی بر مراد تخت فیروز

سیه تر باد از روزم ترا روز

دریغ آن شمع بزم جان فرو برد

دریغ آن نوگل خندان بپژمرد

کنون من زندگی را تنگ دانم

که جانان می رود، من زنده مانم

به آتش به که افتد کار و بارم

که تاب طعن پروانه ندارم

دلش گفتا چرا در خون طپیدی

نخواهد بود حرفی کان شنیدی

خزان را رو به گلزار ارم نیست

جمال روح از خال عدم نیست

نمیرد آب طوفان زآتش طور

هم از باد فنا ، ایمن بود حور

چسان ببرید سر جان جهان را

که خرق و التیامی نیست جان را

کجا جنبد بر آن کس دست قاتل

که گردد تیغ بر وی مهربان دل

ز دیوان غم ندارد آن پریزاد

چو آهوی حرم از گرگ بیداد

مسوزان دل، چو پروانه بتا ! پاک

چراغ از سر بریدنهاست بی باک

دل از بیم و امیدش زار بگریست

دمادم شمع سان، می مرد می زیست

به دل گفتی کز افسون و فسانه

حیات مرده را تا کی بهانه ؟

مرا زین زندگان ی شرم بادا

ترا هم زین سخن آزرم بادا

منم مرغ اسیر روزگاران

خزان دیده گلم پیش از بهاران

من آن کبکم که از بیضه به پرواز

ندانم آشیان جز جنگل باز

منم آن ماهیی کز سخت جانی

سرابش گردد آب زندگان ی

ندانم چیست باری خاطر شاد

به بخت من کس از مادر نزایاد

ز عشقت این جفاها هیچ شک نیست

که چندین جور تنها از فلک نیست

ز من بگریز عشقا ! ورنه این بار

ترا هم می برم با خویش در نار

دلم از عشق آزاری کشید ه ست

که پنبه ز آتش سوزان ندید ه ست

ز بار غم که بر جان من افتاد

اگر گویم برآرد کوه فریاد

زبان مرغ گل بشناسد ار کس

بداند کو به دردم نالد و بس

ننالد چون به دردم بلبل باغ

که سوزد بر دل من سینۀ داغ

کباب تر بر آتش خون نبارد

که بر سوز دل من گریه آرد

مرا خود مرده بشمر تا توانی

که ننگ مردنست این زندگانی

ببیکن رام را چون دید بیتاب

تسلّی را زده بر آتشش آب

که بیهوده مکن بر زنده ماتم

به مرده، نوحه باشد رسم عالم

گلش بی آفت از باد خزانست

که سیتا نزد راون همچو جانست

یقین هنونت را دیو سیه بخت

فریبی داد بهرکار خود سخت

به کار جادویی منصوبه بنمود

به معبدگاه راه بسته بگشود

اشارت کن کنون از بهر لچمن

که بشتابد به قتلش همره من

نمایم کنج آتشخانه را با ر

بسوزانم درو پروانه کردار

وگرنه از پس آتش پرستی

نه امکانست بر وی چیره دستی

شهادت یافت بر قولش دل رام

به دل بریافت آرام از دلارام

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۹۲ - بر آمدن راون به جنگ صف و خسته شدن لچمن به زخم تیر راونچو در لنکا ز مرگ او خبر شد
  2. بخش ۹۳ - جنگ رام با راون و بیهوش شدن راون به زخم تیر رام و گریزاندن بهلبان رت راون در قلعۀ لنکابرادر را به میدان چون زبون دید
  3. بخش ۹۴ - آمدن هنونت به کوه شمالی و جنگ کردن او با دیوان و کشته شدن سیصد هزار دیوان از دست هنونتشنید این حرف هنونت نکونام
  4. بخش ۹۵ - بیدار کردن کنب کرن برادر خود را از خواب برای جنگ رام و بیدار شدن کنب کرنکمر بشکست راون را ز اندوه
  5. بخش ۹۶ - پند دادن کنب کرن راون را و اعراض شدن راون از اوزمین بوسید و گقت ای شاه دیوان
  6. بخش ۹۷ - جنگ کردن کنب کرن با هنومان و خوردن چندین هزار میمونان را و جنگ کردن میمونان با کنب کرنچو عزم رزم گشته در دلش جزم
  7. بخش ۹۸ - خلاص کردن خود را شاه میمون از بند کنب کرن و کشته شدن کنب کرن به دست رام از زخم تیربه میدان بازگشته دیو خونخوار
  8. بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بودسحر کز تیغ خورشید ظفر کوش
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.