پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۹۶ - پند دادن کنب کرن راون را و اعراض شدن راون از او

زمین بوسید و گقت ای شاه دیوان

دل من مانده است امروز حیران

که از خوابم چرا بیدارکردی

خلاف عادتم آزار کردی

مگر کاری درافتاده به دشمن

که شوراندی چنان خوش خواب بر من

بگفتا؛ رام لنکا را قتل کرد

سراسر شهر دیوان را خلل کرد

ز دیوان جز دو کس پیدا اثر نیست

ترا ای بی خبر اصلاً خبر نیست

ز ضرب تیغ آن گُ رد بلاجو

نمانده زنده فردی جز من و تو

بگفتا؛ رام را با تو چه کین است ؟

بگفتا عشق سیتا در کمین است

بگفتا بهر یک زن گرچه حور است

خرابیِ جهان دیدن ، قصور است

به طفلان پند باید دادن از جان

به تو حیفست پند، ای پیر نادان!

زیاده گشته ای بدمست و بد رأی

بکن ترک می ای خود بین خود رأی !

مگر عقلت به جا آید دگر بار

به توبه برگرایی زین چنین کار

مخور بسیار می این نکته کن یاد

که گل هر چند بشگفت از دم باد

چو باد ان در گلستان گشت گستاخ

بریزد گل ، ز گلبن بشکند شاخ

چراغ ار چه ز روغن هست پر نور

چو شد لبریز، ماند از روشنی دور

به دانش رهزنی چون می نباشد

خرد را دشمنی چو ن وی نباشد

کسی را کز می ، آشوب مزاج است

گر آید صد فلاطون ، لاعلاج است

دلت شد غرق عشقِ باده چندان

که در عقلت پدید آورد نقصان

خرابیها به ملکت راه ازآن یافت

که دانش از دل تو روی برتافت

ز نخوت سر فرو یکدم نیاری

چو شیطان سجدهٔ آدم نیاری

به تو حرفی که باید گفت گفتم

در دانش چو شاید سفت سفتم

که سیتا را به نزد رام بفرست

به عذر جرم خود پیغام بفرست

گر از پندی که دادم رو بتابی

نخواهی دید هرگز جز خرابی

جوابش داد راون کای تُنُگ ظرف

ز تو بوی هراس آمد ازین حرف

برو خواب گران کن ای جوانمرگ

که بهر نام می خواهم به جان مرگ

فدای عشق سازم ده سر خویش

سپارم کی به دشمن دلبر خویش

دلش غیرت گرفت از طعن ده سر

جوابش داد آشفته برادر

که گفتم حرف صلح از بهر تدبیر

وگرنه شیر نهراسد ز نخ جیر

مرا گفتی که می ترسی ز دشمن

نباید بیم راه اندر دل من

چو خواهم امتحان تیغ و خنجر

شکافم شانه وش سد سکندر

کنم صد سر فدای پای سیتا

چه یکتا سر چه ده سر جای سیتا

به جنگ خاکیان خود در نما نم

دو رخ طرح است بر هفت آسمانم

توان نوع بشر را داد بر باد

که معلوم است زور آدمی زاد

ز میمونان شماری بر نگیرم

بجز خوردن حساب از سر نگیرم

نیارم نیز خرسان را ته چشم

شمارم جنس ایشان را کم از پشم

فرشته ترسد از من ، آدمی کیست ؟

که مور اندر دهان اژدها چیست ؟

نشد هم پنجۀ شیران غزاله

به دندان چند بستیزد نواله ؟

نه مقصود من از فخریه لاف است

غبارم بر دهان روز مصاف است

اجازت خواست آنگاه از برادر

ز بیشه سوی میدان شد غضنفر

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۹۸ - خلاص کردن خود را شاه میمون از بند کنب کرن و کشته شدن کنب کرن به دست رام از زخم تیربه میدان بازگشته دیو خونخوار
  2. بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بودسحر کز تیغ خورشید ظفر کوش
  3. بخش ۱۰۰ - آوردن دمودری زن راون سیتا راچو راون کشته گشت و فتح لنکا
  4. بخش ۱۰۱ - پادشاهی دادن رام ببیکن را و رفتن در شهر لنکاچنین گویند روز فتح لنکا
  5. بخش ۱۰۲ - آمدن اندر با دیوته های هر سه لوک به مبارکبادی رامچو رام از فتح لنکا دل بپرداخت
  6. بخش ۱۰۳ - در آتش انداختن رام سیتا را جهت امتحان پاکی او و سلامت بر آمدن اوکشید از دل بس آهی آتش اندود
  7. بخش ۱۰۴ - نشستن رام بر تخت پرّان و رخصت شدن از دریا و رفتن در شهر اَوددلش عزم وطن کرد از سر و جان
  8. بخش ۱۰۵ - آمدن رام در شهر و دیدن برادران و شادی کردن رام و جلوس او بر تخت پدر خودجهان بشکفت از شادی چو گلبن
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.