پرش به محتوای اصلی
منوچهری منوچهری

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۱

شبی دراز، می سرخ من گرفته به چنگ

میی بسان عقیق و گداخته چون زنگ

به دست راست شراب و به دست چپ زلفین

همی‌خوریم و همی بوسه می‌دهیم به دنگ

نبیذ و بوسه تو دانی همی چه نیک بود

یکی نبیذ و دو صد بوسه و شراب زرنگ

گهی بتازد برمن، گهی بدو تازم

به ساعتی در، گه آشتی و گاهی جنگ

به گاه مستی چونان شود دو چشم بتم

که نرگسینی غرقه شود به خون پلنگ

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۳می ده پسرا! برگل، گل چون مل و مل چون گل
  2. شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان مسعود غزنویآمد نوروز ماه با گل سوری به هم
  3. شمارهٔ ۴۵خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم
  4. شمارهٔ ۴۶ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم
  5. شمارهٔ ۴۷ای بت زنجیر جعد، ای آفتاب نیکوان
  6. شمارهٔ ۴۸ - در مدح منوچهربن قابوسبرآمد ز کوه ابر مازندران
  7. شمارهٔ ۴۹ - در وصف شراب فرمایدای باده! فدای تو همه جان و تن من
  8. شمارهٔ ۵۰ - در لغز شمع و مدح حکیم عنصریای نهاده بر میان فرق جان خویشتن
همه‌ی قصاید و قطعات ←

منوچهری درباره‌ی منوچهری

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد دامغانی شاعر نیمهٔ اول قرن پنجم هجری قمری است. وی پس از تحصیل علوم و فضایل به خدمت امیر منوچهر فلک المعالی پسر شمس المعالی امیرقابوس وشمگیر والی گرگان رسید و به همین جهت تخلص منوچهری را اختیار کرد. وی بر ادب عربی و اشعار شاعران عرب و بر احوال و آثار شاعران پارسی احاطه داشت و نیز بر علوم دین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.