پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

سر نپیچم دامنش هر چند دیر آید به کف

سوده‌ام برآستانش سر مرا بس این شرف

می بده ساقی که آمد یار و شوق از کار رفت

چون دل خون گشته‌ام در خویش گنجد از شعف

گفتمش بنشین دمی گفتا تواضع بر کنار

گفتمش جان پیشکش گفتا تکلف برطرف

گفتمش راه وفا دور است گفتا لاتَنَم

گفتمش خوبان جفاکارند گفتا لاتَخَف

تا نشد ابر کرم چون چشم عاشق قطره‌بار

گوهر غلتان نشد درّ یتیمش در صدف

سر به صحرا ده تو هم این عقل دوراندیش را

تا جنون درها گشاید بر رخت از هر طرف

خودپرستان را به آدم هیچ نسبت نیست نیست

با پدر هم سرکشند این جاهلان ناخلف

چشم بربند از حریصانی که با صد اضطراب

چشم بر گوی طلا دوزند مانند کشف

رو گدای پادشاهی شو که با صد احتشام

روز حشرت با کریمان جا دهد در پیش صف

گر به تحسینی دل مجذوب را آری به دست

مطلبت را از دم پاکان دهد شاه نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵از باغ کفر و اسلام یک میوه چیده عاشق
  2. شمارهٔ ۱۳۶می بنوش از عقده های عقل بی‌حاصل چه باک
  3. شمارهٔ ۱۳۷پر گذشتم به تماشاگه انسان و ملَک
  4. شمارهٔ ۱۳۸بایدم شد در آستان تو خاک
  5. شمارهٔ ۱۳۹صحیفه‌ایست به انشای کاتبان ازل
  6. شمارهٔ ۱۴۰ساقی بیار جامی زآن کیمیای اقبال
  7. شمارهٔ ۱۴۱لطف لعلت کرده بر جان‌ها سبیل
  8. شمارهٔ ۱۴۲بنوش باده عشرت به دولت و اقبال
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.