پرش به محتوای اصلی
لبیبی لبیبی

ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

شمارهٔ ۴۱ - به شاهد لغت لنجه، بمعنی رفتار بناز لیکن جاهلانه

کفش صندوق محنت و . . . زنش

هر دو گردند و هر دو ناهموار

هیچکس را گناه نیست درین

کو برد جمله را همی از کار

این یکی را بخنجه و خفتن

وان دگر را بلنجه و رفتار

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۴۳ - به شاهد لغت سپار، بمعنی گاوآهن که زمین شکافدترا گردن در بسته به بیوغ
  2. شمارهٔ ۴۴ - به شاهد لغت غر، به معنی دبه خایهبرون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش
  3. شمارهٔ ۴۵ - به شاهد لغت خوش، بمعنی زن مادر...
  4. شمارهٔ ۴۶ - به شاهد لغت جخش، بمعنی علتی که از گلو مانند بادنجان برآید و درد نکند و اگر ببرند بیم هلاکت باشد و اکثر مردم گیلان و فرغانه را باشداز گردن او جخش در آویخته گوئی
  5. شمارهٔ ۴۷ - به شاهد لغت فاژ،بمعنی دهان درهقیاس . . . ش چگونه کنم بیا و بگوی
  6. شمارهٔ ۴۸ - به شاهد لغت اژدرازین هفت سر اژدر عمر خوار
  7. شمارهٔ ۴۹ - به شاهد لغت انگاره، به معنی جریده حساب و نامه اعمالزان پیش که پیش آیدت آن روز پر از هول
  8. شمارهٔ ۵۰ - به شاهد لغت مشکوه، بمعنی مترس و هیبت زده مشوتواضع کرد بسیار و مرا گفت
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.