پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۱۷ - به شاهد لغت شخائید، بمعنی ریش کردچو بشنید شاه آن پیام نهفت
  2. شمارهٔ ۱۸ - به شاهد لغت لست، بمعنی چیزی قویگر سیر شدی بتا ز من در خور هست
  3. شمارهٔ ۱۹ - به شاهد لغت مست، بمعنی شگوه و گلهای از ستیهش تو همه مردمان به مست
  4. شمارهٔ ۲۰ - به شاهد لغت فرخج، بمعنی فژه، پلید و زشتای بلفرخج ساده همیدون همه فرخج
  5. شمارهٔ ۲۱ - به شاهد لغت فرخچ، بمعنی رشوتبدهم بهر یک نگاه رخش
  6. شمارهٔ ۲۲ - به شاهد لغت خبزدو، بمعنی جعلآن روی و ریش پر گه و پر بلغم و خدو
  7. شمارهٔ ۲۳ - به شاهد لغت دند، بمعنی ابله و بی باک و خود کامهاندرین شهر بسی ناکس برخاسته اند
  8. شمارهٔ ۲۴ - به شاهد لغت پازند، بمعنی اصل کتاب و اوستا گزارشگویند نخستین سخن از نامه پازند
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.