پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را

آخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را

ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی از برم

یعنی سیاست این بود فرمان نافرموده را

رفتی همانا وه که من زنده بمانم در غمت

یارب، کجا یابم دگر آن صبر وقتی بوده را

باز آی و بنشین ساعتی، آخر چه کم خواهد شدن

گر شاد گردانی دمی یاران غم فرموده را

کشتی مرا و نیستم غم جز غم نادیدنت

گر می توانی باز بخش این جان نابخشوده را

ناصح به ترک گلرخان تا چند پندم می دهی

چون خارخارم به نشد، بگذار این بیهوده را

پیموده ساقی در قدح بیهوشی عشاق را

گویی فزون با بنده داد آن ساغر پیموده را

دستی بسودم بر لبت، تلخی بگفتی چیست این؟

کز زهر دادی چاشنی چندین نبات سوده را

سودای خسرو هر شبی پایان ندارد هیچ گه

آخر گره بر زن یکی آن جعد ناپیموده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
  2. شمارهٔ ۷۴دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
  3. شمارهٔ ۷۵دلم در عاشقی آواره شد آواره‌تر بادا
  4. شمارهٔ ۷۶رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را
  5. شمارهٔ ۷۷رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
  6. شمارهٔ ۷۸رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
  7. شمارهٔ ۷۹شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
  8. شمارهٔ ۸۰عشق از پی جان گرفت ما را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.