پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا

رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا

کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی

که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا

به خانه تو همه روز بامداد بود

که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا

به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر

مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا

کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم

رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا

ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟

چگونه اند اسیران مستمند آنجا

بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص

مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
  2. شمارهٔ ۷۳چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
  3. شمارهٔ ۷۴دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
  4. شمارهٔ ۷۵دلم در عاشقی آواره شد آواره‌تر بادا
  5. شمارهٔ ۷۶رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را
  6. شمارهٔ ۷۷رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
  7. شمارهٔ ۷۸رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
  8. شمارهٔ ۷۹شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.