پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶۳

ای ز رویت چشم جان را روشنی

زلف مشکن تا دلم را نشکنی

گفتم ایمن شو که من زآن توام

عید بر عمر است و آنگه ایمنی

چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟

روشنم شد تشنه خون منی

هر زمان گویی منال از دوستان

چه اندر بازی، ای یار، افگنی؟

آخر این جان است کز تن می رود

آخر این تیغ است و بر من می زنی!

مانده با دامان آن یوسف دلم

آخر این خون هم در آن پیراهنی

پاک دامانی، تو دانی چاره چیست

ما و معشوق و می و تردامنی

تا چه خواهد شد، ندانم حال من

من اسیر و تیغ خوبان گردنی

خسروا، از کندن جان چاره نیست

چون نمی آری که دل را بر کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶۵تا فراقت تاخت بر من بارگی
  2. شمارهٔ ۱۸۶۶آمد آن شادی جان بر ما دی
  3. شمارهٔ ۱۸۶۷هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟
  4. شمارهٔ ۱۸۶۸گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
  5. شمارهٔ ۱۸۶۹ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
  6. شمارهٔ ۱۸۷۰ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۷۱نامردم است، هر که درو نیست مردمی
  8. شمارهٔ ۱۸۷۲به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.