پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵۷

زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او

بسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او

جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش

با ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او

بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخ

جان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او

گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شد

این هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او

شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مرا

گر مطرب آرد در نوا ترسم، بسوزد ساز او

خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خون

بس کز جراحتهای دل خون می چکد زآواز او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵۹ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
  2. شمارهٔ ۱۶۶۰خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
  3. شمارهٔ ۱۶۶۱ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
  4. شمارهٔ ۱۶۶۲گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
  5. شمارهٔ ۱۶۶۳تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
  6. شمارهٔ ۱۶۶۴باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
  7. شمارهٔ ۱۶۶۵نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو
  8. شمارهٔ ۱۶۶۶روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.