پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵۰

ای جان من آویزان از بند قبای تو

بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو

افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پس

گر خاک شوم باری زیر کف پای تو

گفتی که بدین زاری از بهر که می میری

والله که برای تو، بالله که برای تو

یارب، نفسی باشد کز عشق امان یابم

و آسوده بخسپم شب ایمن ز بلای تو

جان تیغ ترا دادم از شرم رخت مردم

زیرا به از این باید تعظیم جفای تو

یار دگرم گویی، وز آه نمی ترسی

یعنی که کسی دیگر، آنگاه بجای تو؟

هر چند که شد خسرو سلطان سخنگویان

از بهر یکی بوسه هم هست گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵۲از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
  2. شمارهٔ ۱۶۵۳ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
  3. شمارهٔ ۱۶۵۴خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو
  4. شمارهٔ ۱۶۵۵ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو
  5. شمارهٔ ۱۶۵۶من اینجا و دل گمره در آن کو
  6. شمارهٔ ۱۶۵۷زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
  7. شمارهٔ ۱۶۵۸آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
  8. شمارهٔ ۱۶۵۹ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.