پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸۹

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان

ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان

محقق است که خیاط غیب روز ازل

ندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان

به کنج میکده بنشین مدام و قانع باش

که خون خویش خوری به که می ز دست کسان

چراغ عیش برافروز از شراب که زود

شود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان

کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشد

چه التفات نماید به اختیار خسان

نهفته دار قدح را درون خلوت خاص

رو مدار که افتند اندر او مگسان

بیار باده که ما را نماند چون خسرو

غمی ز شحنه و قاضی و بیمی از عسسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹۱نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
  2. شمارهٔ ۱۵۹۲صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
  3. شمارهٔ ۱۵۹۳میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
  4. شمارهٔ ۱۵۹۴چنین که بی تو زمان نمی توان بودن
  5. شمارهٔ ۱۵۹۵اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
  6. شمارهٔ ۱۵۹۶ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن
  7. شمارهٔ ۱۵۹۷دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
  8. شمارهٔ ۱۵۹۸بیار ساقی و جام شراب در گردان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.