پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸۴

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن

می کت حلال باد بنوش و خرام کن

بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن

یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز

در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن

تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز

وانگه به جام باده رنگین به جام کن

ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری

از من سگان آن سر کو را سلام کن

ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش

عمر عزیز در سر سودای خام کن

خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر

اندازه تو نیست، زبان را به کام کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸۶باز آمد آن که سوخته اوست جان من
  2. شمارهٔ ۱۵۸۷ای بوده در قفای تو دایم دعای من
  3. شمارهٔ ۱۵۸۸کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
  4. شمارهٔ ۱۵۸۹خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
  5. شمارهٔ ۱۵۹۰رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
  6. شمارهٔ ۱۵۹۱نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
  7. شمارهٔ ۱۵۹۲صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
  8. شمارهٔ ۱۵۹۳میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.