پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸۵

امروز باز شکل دگرگشت یار من

یادی نکرد از من و از روزگار من

صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ

رحمت نکرد بر دل امیدوار من

مردم در آرزوی کناری و بخت بد

ننهاد آرزوی من اندر کنار من

عمرم در انتظار شد و یک دم آن حریف

نآمد که وای بر من و بر انتظار من!

گه آه و گاه گریه و زاری و گه نفیر

یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

گر من به کوی می دوم از بهر یک نظر

تا به که گشت می زند آن شهسوار من

ای مردمان، به زهره و مه بنگرید، لیک

زنهار منگرید به سوی نگار من

ایزد کجات بهر هلاک من آفرید

ای آفت دل من و آشوب کار من

دشمن بدید گریه خسرو، دلش بسوخت

هرگز نگفتیش که بس، ای دوستدار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸۷ای بوده در قفای تو دایم دعای من
  2. شمارهٔ ۱۵۸۸کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
  3. شمارهٔ ۱۵۸۹خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
  4. شمارهٔ ۱۵۹۰رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
  5. شمارهٔ ۱۵۹۱نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
  6. شمارهٔ ۱۵۹۲صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
  7. شمارهٔ ۱۵۹۳میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
  8. شمارهٔ ۱۵۹۴چنین که بی تو زمان نمی توان بودن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.